عنوانش با خودتــــــــــــــان
خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم
نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم
دلم دیگر به جان امد در این شب های تنهایی
بیابشنو فریادهایی که پنهان در گلو کردم
خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی
توهم زجر جدایی رو به تلخی می چشیدی
اگر چون من به مرگ آرزویت می رسیدی
پشیمان می شدی از اینکه عشق را آفــریدی
بگو هرگز سفر کردی ؟
سفر با سختی و خون جگر کردی ؟
کسی را بدرقه با چشم تر کردی ؟
برای قرص نانی صد خطر کردی ؟
نکردی بارالها.....
پس با کدامین تجربه برما نظر کردی ؟
+ نوشته شده در جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت توسط زهــر ا مـهــدی
|
○یادمان باشد در این عصر جـدید