بوی فاطمیه می آید . . .
تا تقرب منت جام بلا باید کشید
یار ما بد نیست ازما یک ملاقاتی کند
گه کریمان را به بالین گدا باید کشید
در مسیر دلبر ما چشم پاکی واجب است
گر نظرخورد انتقامش رازماباید کشید
نیست توجیه قبولی دیدگان خشک را
ازمیان چاه،گاهی آب را باید کشید
وقت روضه زودترازهرچه باید گریه کرد
سفره که آماده شد،فورا غذا باید کشید
الدوا عند الحسین والشفا عند الحسین
بهر درمان یافتن دست ازدوا باید کشید
رفته رفته وقت ما دارد به پایان می رسد
تا که عمری هست ناز یار را بایدکشید
رو به قبله کردن ما بین قبر انصاف نیست
صورت ما را به سمت کربلا باید کشید
عاشقان بی کفن ها ،با کفن بیگانه اند
بعد مردن روی ما یک بوریا باید کشید
علی اکبر لطیفیان
مگــر کسانی که افت فشار دارن یا ضعف بدنی یا کم خونی
چون مصرف گوشت زیاد باعث جذب بیشتری آب برای هضم غذا می شود و تشنگی می آورد
از سبزیجات در دو وعده استفاده کنید
از مصرف میوه جات بلافاصله بعد افطار بپرهیزید ، حداقل یک ساعت بعد افطار میوه بخورید
مثلا سرد مزاجان گیلاس و خربزه بخورند
گرم مزاجان هندوانه و آلبالو
برای اینکه تشنگی اذیتتان نکند...
تخم شربت و خاکشیر فرامو نشه ، تخم شربتی چند برابر خودش آب
جذب می کند و به تدریج در بدن آزاد می شود
و چون مصرف کلسیم در این ماه کم است منبع عالی کلسیمه
بین افطار تا سحــــر مخلوط عرق کاسنی و شاهتره بخورید
آبی که داخلش یخ هست هیچ وقت نخورید مخصوصا این ماه که بیشتر موجب چرب شدن کبد می شود
دیشب جاتون خالی روبه روی مسجد جمکران کتابی رو خریدم به نام خط تماس
خوشحال بودم که بالاخره از زندگی حاج احمد من کتابی نوشته شد
خودم شروع به خواندنش نکردم
ان شاالله شمام بخرید و مطالعه کنید
و حاج احمد من رو بیشتر بشناسید

![]()
حاج احمـــد بابای خوبم
دهه فاطمیه است
همان فاطمه ای که به اسمش قسم میخوردید
از خـــدا میخوام همنشین مادرمون زهـــــــــرا باشی
حاج احمــــد
دوستت دارم ....کاش ی بار به خوابم می یومدی
کــــــــــــــــــــاش
آرام بخندید مبادا صدایتان به خانه ی غریب مدینه برسد
بانوی خانه ی علی در بستر است
نفس کشیدن بسی برایش دشوار
راستی نمیدانم این روزها چه کسی موی زینب را شانه میزند
آرام بخندید دل حسن آشوب است
آرام بخندید تشنه لب کربلا خردسال است
عطــری از حوالی پرچم وزیده است
ما را به سمت مجلس مادر کشیده است
از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا
صد کوچه باز کنید ایـــام فاطمیه رسیده است

زینب جــــــــــــان
چه عذابی داره دیدن پهلو شکسته مــــــــادر
خـــــــانم جـــــــــــان
تسلیت میگم
......
مـــــــــــــــادر نـــــــــــــــــــرو من میمیرم
دگر بس است جدایی
یابن الزهـــــــــــــــــرا پس کی میایی
.
.
.
.
ماندن در این دنیا هیچ سودی نداشت و نخواهد داشت
چقدر گناه
چقدر ظلم
چقدر بی بندوباری
چقدر گریه مظلوم
چقدر سرکشی
آقا بیا ترو به حق حضرت زینب بیا
به صبوری حضرت زینب قسم دگر صبری برایم نمانده
خوشا آنانکه نماندن و رفتن
ما مانده ایم و شرمندگی
بس است بس است
دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود.
موضوع درس درباره خدا بود.استاد پرسید:
آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟
کسی پاسخ نداد. استاد دوباره پرسید:
آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟
دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید:
آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟
برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد.
استاد با قاطعیت گفت: با این وصف خدا وجود ندارد.
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود
و اجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت.
دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید:
آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟
همه سکوت کردند. آیا در این کلاس کسی هست
که مغز استاد را لمس کرده باشد؟ همچنان کسی چیزی نگفت.
آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟
وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد،
دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد
.
.
.
.